سکوت| ویکی پدیا فارسی

سکوت

یه وقتایی فقط باید سکوت کرد و دید. خیلی مواقع دوست داری که خیلی کارا رو انجام بدی ولی ناچاری که اونا رو انجام ندی. اینجور مواقع تصمیم گیری خیلی سخته، چون داری چیزیو تجربه می کنی که فقط خودت ازش مطلعی و شاید هیچکی دیگه نتونه توی این زمینه باهات همدردی و همفکری کنه. یک حالت شناور بین زمان... چرا زمان؟ چونکه شاید اگر زمان به جلو یا عقب سیر می کرد و همین وقایع رخ می داد و تو باید تصمیم می گرفتی، شاید نتیجه ی این تصمیم گیری چیزی متفاوت از آنچه امروز رخ می داد بود.

لذا نمیشه تصمیم افراد را مورد قضاوت قرار داد. اگر در شرایط او نباشیم نمیشه او را تحسین یا توبیخ کرد. فقط باید به استقلال او احترام گذاشت. من الان در مرحله ی سکوتم و سکوت. فقط میشنوم و می بینم. فقط دلم میخواد که کوهی از حرف رو در دلم بسازم و منتظر باشم تا بالاخره ببینم که این آتشفشان چه موقع فوران می کنه. شاید زمانی دیگر و شاید هم این فوران نیازمند یک زلزله باشه و باید دید که اون زلزله چه موقعی رخ میده و یا چه کسی اونو به لرزه وا میداره...